![]()
چه دردی است در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
چه دردی است در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
به رسم دوستی دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولی بر دل امید خانه بستن
به من هر دم نوای دل زند بانگ
چه خوش باشد از این غمخانه رستن
چه دردی است در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
شاخ در نیارید ؟!
آقای عدالت رو دیدید سلام منو این دختر کوچولو عکس رو بهش برسونید

روز قبل ولادت یک ارتباط زنده هم با رادیو جوان داشتم که اونم خیلی چسبید .


باز باران با ترافيک
ميخورد بر بام شهرم
يادم آرد روز ديرين
شاد و خرم ، با ماشينم
ميگذشتم بي هياهو
زير باران ، با خيالي تخت و راحت
پر زبنزين ، تا هوا روز
پس کجا آيد به کارم
فاضلاب ، شهر شهردار
اسکناسش ، بر سر قبضا که بوده
حضورش ، ظاهراً اينجا نبوده
پس بگوييم باران نبارد
بودنش گويا ، فعلاً نشايد

نمیدونم چرا بعضی آدم های نادان یا نادان نما چشمهای خودشون رو بستن و هر چی که به ذهنشون خطور میکنه رو روی اینترنت قرار میدن ای کاش کمی فکر کنیم ای کاش کمی و فقط کمی ببینیم بعد قضاوت کنیم
بگذارید نقش گوینده در صدا و سیما و را براتون باز گو کنم
گوینده ها فقط نقش خواندن خبر را دارد و هیچ اعمالی در خبر ها ندارد حالا چطور با بی رحمی تمام اونهارو متهم میکنیم خیلی از این گوینده ها هم با جو حاکم موافق نیستند ولی به خاطر این که شغل خود را از دست ندهند مجبور هستند آنچه می نویسند بخوانند.
بگذریم صحبت من در مورد یکی از کم نظیر ترین گویندگان صدا و سیماست آره خانم زهرا رکوعی حدودا دوسالی است که ایشون رو میشناسم با اراده بی نظیر وارد صدا و سیما شد از رادیو آمد به تصویر و با نشاطی که به خبر آورد دوباره خبر را جذابتر کرد کسی که در پخش اخبار حدودا ۲۵۰ نفری . شاید یک نفر پیدا نشود از ایشان گلگی داشته باشد از معدود گوینده هایی است که فوق العاده خوش اخلاق است و تعامل ویژه ای با همکاران دارد که بی شک با مردم هم همین طور است بی انصافی محضه که در مورد ایشون اینجور نا عادلانه قضاوت کنیم و آنچه رو که نمیدونیم در موردش اظهار نظر کنیم .
سرورا ! یک سخن اصغا کن و انصاف بده
خود روا نیست کز انصاف کسی درگذرد
هر دم از بنده برنجی که هجا می گوید
ور مدیحی به تو آورد عطا می نبرد
شاعر گرسنه در کنج سرای خالی
از تو آزرده ، اگر گه نخورد پس چه خورد
